ابن المقفع ( مترجم : منشي )
100
كليله و دمنه ( فارسي )
و علامت كژي باطن او آنست كه متلوّن و متغيّر پيش آيد و چپ و راست مينگرد و پس و پيش سره مىكند ، جنگ را ميبسيجد بر بسته ميان و در زده ناوك * بگشاده عنان و درچده دامن شير گفت : صواب همين است . و اگر از اين علامات چيزي مشاهده افتد شبهت زايل گردد . چون دمنه از إغراى شير بپرداخت و دانست كه بدم او آتش فتنه از آن جانب بالا گرفت خواست كه گاو را ببيند و او را هم بر باد نشاند ، و بفرمان شير رود تا از بدگماني دور باشد ، گفت : يكي شنزبه را بينم و از مضمون ضمير او تنسّمي [ 1 ] كنم ؟ شير اجازت كرد . دمنه چون سر افگندهاي [ 2 ] اندوه زده بنزديك شنزبه رفت . شنزبه ترحيب [ 3 ] تمام نمود و گفت : روزهاست تا نديدهام ، سلامت [ 4 ] بودهاي ؟ دمنه گفت : چگونه سلامت تواند بود كسي كه مالك نفس خود نباشد ، اسير مراد ديگران و هميشه بر جان و تن لرزان ، يك نفس بي بيم و خطر نزند و يك سخن بي خوف و فزع نگويد ؟ گاو گفت : موجب نوميدي چيست ؟ گفت : آنچه در سابق تقدير رفته است جفّ القلم بما هو كائن إلى يوم الدّين [ 5 ] . كيست كه با قضاى آسماني مقاومت يا رد پيوست ؟ و در اين عالم بمنزلتي رسد و از نعمت دنيا شربتي در دست او دهند كه سر مست و بي باك نشود ؟ و بر پى هوا قدم نهد و در معرض هلاك نباشد ؟ و با زنان مجالست دارد و مفتون نگردد ؟ و بلئيمان حاجت بردارد و و خوار نشود ؟ و با شرّير و فتّان مخالطت گزيند و در حسرت و ندامت نيفتد ؟ و صحبت سلطان اختيار كند و بسلامت جهد ؟ شنزبه گفت : سخن تو دليل مىكند بر آنچه مگر ترا از شير نفرتي و هراسي افتاده است . گفت : آري ، لكن نه از جهت خويش ، و تو ميداني سوابق اتّحاد و مقدّمات دوستي من
--> [ 1 ] . ( 7 ) تنسّم اصل معني آن نسيم را استنشاق كردن و نفس زدن و در هوا بو كشيدن است و مجازا خبر جستن و اطّلاع حاصل كردن . [ 2 ] . ( 7 ) - ( 8 ) چون سر افگندهاى رجوع شود به ص 82 ح برس 7 . [ 3 ] . ( 9 ) ترحيب ص 74 ح برس 5 ديده شود . [ 4 ] . ( 9 ) و ( 10 ) سلامت بمعني سالم ، چنان كه هنوز ميگوئيم . [ 5 ] . ( 12 ) جفّ . . . خشك شد خامه به آنچه او بودني است تا روز قيامت . قلم تقدير بودنيها را نوشت و بياسود ( ديگر بر لوح محفوظ چيزي تازه نوشته نخواهد شد ) .